جاودانگی روح قسمت دوم
حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه جناب آقای قیوم زاده
حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه جناب آقای قیوم زاده
حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده
روان انسان (كالبد انرژيك ) كه در كالبد فيزيكي وي نفوذ دارد ونقاط اتصال و ارتباط آنها بين روح وانسان به شمارمي آيد و در طول زمان به دليل جهالت طولاني و دوري ازاصل رب ، انبوهي از رنگها و چسبندگي ها بر گرد اين مراكز انرژي پديدار گشته و اين مراكز قدرت را بسته و غير فعال ساخته و ارتباط انسان را به نيروهاي الهي قطع كرده است. اگر بخواهيم عوامل اصلي مسدود شدن مراكز انرژي را بيشتر بررسي كنيم ، مي توانيم علت هاي تعيين كننده زير را مد نظر قرار بدهيم : ترس ها ،ترديد ها ، شرطي شدگي ها، عقده هاي رواني ، تعارضات ذهني ، تمايلات منفي ، نيات و برداشت هاي مخرب ، جهت هاي رو به پايين دانش و آگاهي ، جهت هاي رو به پايين تفكر ،نوع و جهت تجارب گذشته و ... هدف فعال كردن ، پاك كردن و بهبود طرز كار اين مراكز قدرت دروني است .
تصحيح و تغيير مسيرهاي ناصواب درزندگي و پيروي از روح خدا موجبات پاكسازي مسيرهاي انرژي را فرا هم مي آورد .و اگر انرژي روحي از پايين ترين چاكرا به بالاترين چاكرا برسد ا نسان به سعادت و خوشبتي دست مي يابد ، بدين معنا كه نيروي روحي فعال گشته و خودآگاهي به بالاترين سطوح هوشياري كه همانا عشق و خلاقيت است ، دست پيدا مي كند . نجات روح (۳) عوامل موثربيداري انرژي روحي( هماهنگي ) برخورداري از توانايي هاي غير متعارف ، اتفاقي عجيب و غير طبيعي نيست .
اين توانايي ها با ذهن و خودآگاه ما ارتباط دارد . مغز به عنوان سخت افزار ذهن انسان عمل ميكند و قادراست به سطح بالاتري از آگاهي و حواس پنج گانه برود .نيرويي كه موجب بروز پديده هاي فوق طبيعي مي گردد از سطوح مادي و فيزيكي ناشي نمي شود بلكه به سطوح بالاتر آگاهي و هوشياري و در جريان بودن نيروي ذاتي روح مربوط است. بروز اين گونه اعمال به انرژي بالاي روحي نيازمند است . بنابراين با تمركز واراده براي انجام عمل خارق العاده نمي توان به جايي راه برد ، بلكه بايد به سطوح بالاتري از انرژي وهوشياري دست يافت. اين توانايي ها عموما براي ذهن هاي آزاد و رها كه در سطوح بالاي آگاهي و انرژي مستقر هستند رخ مي دهد.
همانطور كه گفته شد توانايي بالقوه انجام اعمال خارق العاده در هر كسي وجود دارد ، اما براي به فعل در آوردن اين توان عوال بسياري وجود دارد ، عواملي كه بر روي فعاليت هاي ذهني و رفتارهاي ادراكي مانند حالات رواني فرد اثرمي گذارند از جمله اين رفتارها نيروي باور و ايمان است تا زماني كه شخص به اين باور نرسيده باشد كه توانايي هاي روحي در انسان وجود دارد، شكوفايي و آشكاري آن را مشاهده نخواهد كرد وهر قدر كه نيروي باور از قدرت بيشتري برخوردار و به ايماني قوي بدل شده باشد هرعملي، شدني محسوب مي گردد. گفته حضرت مسيح(ع) نيز به همين موضوع اشاره دارد :" اگر به اندازه دانه خردلي ايمان داشته باشيد ميتوانيد كوهي را جا به جا كنيد. " اين موضوع نيز به اثبات رسيده كه مي توان از طريق تمرينات مناسب ، پرورش توانايي هاي روحي را تسريع كرد و كيفيت شكوفايي و رشد آن را بهبود بخشيد . همچنين اگر شخصي به صورت محوري بر روي يك مهارت خاص مانند تله پاتي يا جا به جايي اشيا و يا هر نوع مهارت ديگري تمرين كند در انجام بهتر آن عمل از توانايي بيشتري برخوردار مي گردد ... ازعوامل موثر ديگر زمان و مكان ويژه را مي توان نام برد .
حسین دانشمند دانشجو دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده
در زندگى انسان همیشه مشکلاتى بوده و هست و این طبیعت زندگى دنیا است ، و هر قدر انسان بزرگتر باشد این مشکلات بزرگتر است ، و از این رو مى توان به عظمت مشکلاتى که پیامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد.
ولى مى بینیم خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که براى کسب نیرو و سعه صدر بیشتر در برابر انبوه این مشکلات ، به تسبیح پروردگار و نیایش و سجده بر آستانش روى آورد، این نشان مى دهد که عبادت اثر عمیقى در تقویت روح و ایمان و اراده آدمى دارد.
از روایات مختلف نیز استفاده مى شود که پیشوایان بزرگ هنگامى که با بحران ها و مشکلات عظیم روبرو مى شدند به در خانه خدا مى رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نیرو مى یافتند.
این نکته نیز قابل توجه است که اعمال نیک و عبادات سرچشمه حصول خلق های پسندیده نفسانى است ، و هنگامى که این اعمال به حد کافى انجام گرفت و آن خلق های پسندیده در نفس انسان قوت یافت ، آن خلق و خوی ها نیز به نوبه خود سرچشمه اعمال نیک بیشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد.
یکى از مهمترین آثار ایمان به خدا همان وسعت روح ، و بلندى افق فکر، و شرح صدر و آمادگى مقابله با مشکلات و مصائب و مبارزه با هیجانات نامطلوب نعمت ها است .
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) ضمن دعاهائى که در آن سرمشق به یاران خود مى دهد عرض مى کند: نسئل الله سبحانه ان یجعلنا و ایاکم ممن لا تبطره نعمة ، و لا تقصر به عن طاعة ربه غایة ، و لا تحل به بعد الموت ندامة و کئابة ؛ از خدا مى خواهیم که ما و شما را از کسانى قرار دهد که هیچ نعمتى آنها را مست و مغرور نمى سازد، و هیچ هدفى آنها را از طاعت پروردگار باز نمى دارد، و پس از فرا رسیدن مرگ پشیمانى و اندوه دامانشان را نمى گیرد".1
ایمان و آرامش (سکینه)
"سکینة " در اصل از ماده "سکون " به معنى یک نوع حالت آرامش و اطمینان است ، که هر گونه شک و دودلى و ترس و وحشت را از انسان دور مى سازد، و او را در برابر حوادث سخت و پیچیده ثابت قدم مى گرداند، "سکینه" با ایمان رابطه نزدیکى دارد، یعنى زائیده ایمان است ، افراد با ایمان هنگامى که به یاد قدرت بى پایان خداوند مى افتند و لطف و مرحمت او را در نظر مى آورند ، موجى از امید در دلشان پیدا مى شود، و اینکه مى بینیم در بعضى از روایات "سکینه " به ایمان تفسیر شده و در بعضى دیگر به یک نسیم بهشتى در شکل و صورت انسان همه بازگشت به همین معنى مى کند.
یکى از مهمترین آثار ایمان به خدا همان وسعت روح ، و بلندى افق فکر، و شرح صدر و آمادگى مقابله با مشکلات و مصائب و مبارزه با هیجانات نامطلوب نعمت ها استدر قرآن مجید مى خوانیم : «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا » 2 ؛ اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا همواره داناى سنجیدهكار است.
و در هر حال این حالت فوق العاده روانى ، موهبتى است الهى و آسمانى که در پرتو آن ، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم مى کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مى نماید. پا بر جا و آرام بایستند.
آرامش روح در سایه ایمان
بنابراین اولیاء خدا کسانى هستند که میان آنان و خدا حائل و فاصله اى نیست ، حجاب ها از قلبشان کنار رفته ، و در پرتو
نور معرفت و ایمان و عمل پاک ، خدا را با چشم دل چنان مى بینند که هیچگونه شک و تردیدى به دل هایشان راه نمى یابد، و به خاطر همین آشنائى با خدا که وجود بى انتها و قدرت بى پایان و کمال مطلق است ، غیر خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدار و بى مقدار است
کسى که با اقیانوس آشنا است ، قطره در نظرش ارزشى ندارد و کسى که خورشید را مى بیند نسبت به یک شمع بى فروغ بى اعتنا است .
و از اینجا روشن مى شود که چرا آنها ترس و اندوهى ندارند، زیرا خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمت هائى که انسان در اختیار دارد و یا خطراتى که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشى مى شود، همانگونه که غم و اندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امکاناتى است که در اختیار داشته است ،اولیاء و دوستان راستین خدا از هرگونه وابستگى و اسارت جهان ماده
آزادند، و "زهد" به معنى حقیقیش بر وجود آنها حکومت مى کند، نه با از دست دادن امکانات مادى جزع و فزع مى کنند و نه ترس از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول مى دارد.
بنابراین "غم ها" و "ترس هائى " که دیگران را دائما در حال اضطراب و نگرانى نسبت به گذشته و آینده نگه مى دارد در وجود آنها راه ندارد.
یک ظرف کوچک آب ، از دمیدن یک انسان متلاطم مى شود، ولى در پهنه اقیانوس کبیر حتى طوفان ها کم اثر است و به همین دلیل اقیانوس آرامش مى نامند «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»3 ؛ تا بر آنچه از دستتان می رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان می آیدشادمانی نکنید و خدا هیچ متکبر خود ستاینده ای را دوست ندارد .
سکینه موهبتى است الهى و آسمانى که در پرتو آن ، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم مى کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مى نماید. پا بر جا و آرام بایستند
نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا مى شوند غمى دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که اینگونه حوادث در گذشته و آینده در آنها اثر بگذارد.
به این ترتیب امنیت و آرامش واقعى بر وجود آنها حکم فرماست و بگفته قرآن «أُوْلَـئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُون»َ4 و یا به تعبیر:یاد خدا مایه آرامش دلها است
خلاصه اینکه غم و ترس در انسا نها معمولا ناشى از روح دنیاپرستى است ، آنها که از این روح تهى هستند، اگر غم و ترسى نداشته باشند بسیار طبیعى است .
آرامش بى نظیر!
اگر ایمان هیچ ثمرى جز همین مسأله آرامش نداشت کافى بود که انسان با تمام وجود از آن استقبال کند، تا چه رسد به
ثمرات و برکات دیگر.بررسى حال مؤ منان ، و افراد بى ایمان ، روشنگر این حقیقت است که گروه دوم در یک حال اضطراب و نگرانى دائم به سر میبرند، در حالى که گروه اول از اطمینان خاطر بى نظیر بهره مندند، و در سایه آن هرگز از کسى جز خدا نمى ترسند: «یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا» 5 ؛ از هیچ كس جز خدا بیم ندارند. و خدا براى حسابرسى كفایت مىكند.
هرگز ملامت ها و سرزنش این و آن در اراده آهنینشان اثر نمى گذارد .هرگز به خاطر آنچه از دست داده اند غمگین نمى شوند، و به آنچه دارند دلبستگى شدید ندارند، و این دو اصل سبب مى شود که آرامش روحى آنها به خاطر گذشته و آینده متزلزل نشود .
و بالاخره هرگز در برابر حوادث سخت سست نمى شوند، و اندوهى به خود راه نمى دهند،
مؤ من در میدان حوادث خود را تنها نمى بیند، دست لطف و حمایت خدا را دائما بر سر خویش احساس مى کند، و یارى فرشتگان را در وجود خویش لمس مى کند.در حالى که اضطراب حاکم بر افراد بى ایمان از خلال گفتار و رفتارشان مخصوصا به هنگام وزش طوفان هاى حوادث کاملا محسوس است .
دو وسیله مهم آرامش
خداوند بلند مرتبه فرمود : لشکریان آسمان ها و زمین از آن خدا و تحت فرمان اویند سپس میفرماید "خداوند علیم و حکیم است ".
اولى به انسان مى گوید اگر با خدا باشى تمام قواى زمین و آسمان با تو است ، و دومى به او مى گوید: خداوند هم نیازها و مشکلات و گرفتاری هاى تو را مى داند و هم از تلاش ها و کوشش ها و اطاعت و بندگى تو با خبر است . و با ایمان به این دو اصل چگونه ممکن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاکم نگردد؟ و به قول معروف با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن.
حسین دانشمند دانشجوی دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده
تأثير توجه به خدا در قدرت روح
در زندگي انسان هميشه مشكلاتي بوده و هست و اين طبيعت زندگي دنيا است و هر قدر انسان بزرگتر باشد اين مشكلات بزرگتر است و از اين رو ميتوان به عظمت مشكلاتي كه پيامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پي برد.
ولي ميبينيم خداوند به پيامبرش دستور ميدهد كه براي كسب نيرو و سعه صدر بيشتر در برابر انبوه اين مشكلات به تسبيح پروردگار و نيايش و سجده بر آستانش روي آورد اين نشان ميدهد كه عبادت اثر عميقي در تقويت روح و ايمان و اراده آدمي دارد.
از روايات مختلف نيز استفاده ميشود كه پيشوايان بزرگ هنگامي كه با بحرانها و مشكلات عظيم روبرو ميشدند به در خانه خدا ميرفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نيرو مييافتند.
عبادت و تكامل
ميدانيم انسان موجودي است كه بالاترين استعداد تكامل را دارد از نقطه عدم آغاز به حركت كرده و به سوي بينهايت همچنان پيش ميرود و هرگز چرخ تكامل او (هرگاه در مسير باشد) متوقف نخواهد شد.
از طرفي ميدانيم عبادت مكتب عالي تربيت است انديشه انسان را بيدار و فكر او را متوجه بينهايت ميسازد گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان ميشويد صفات عالي انساني را در وجود او پرورش ميدهد، روح ايمان را تقويت و آگاهي و مسؤوليت به انسان ميبخشد.
و به همين دليل ممكن نيست انسان لحظهاي در زندگي از اين مكتب بزرگ تربيتي بينياز گردد و آنها كه فكر ميكنند انسان ممكن است به جايي برسد كه نيازي به عبادت نداشته باشد يا تكامل انسان را محدود پنداشتهاند و يا مفهوم عبادت را درك نكردهاند.
علامه طباطبايي در تفسير (الميزان) در اين زمينه بياني دارد كه فشرده و خلاصه آن را ذيلاً ميآوريم: (همه موجودات اين جهان به سوي تكامل ميروند، و نوع انسان تكاملش در دل اجتماع صورت ميگيرد، به همين دليل ذاتاً اجتماعي آفريده شده است.
مراد از ساجدين چيست؟
خداي سبحان به پيامبر گرامي خود سفارش ميفرمايد كه او را تسبيح و حمد گويد و سجده و عبادت كند و يا اين مراسم را ادامه دهد و اين سفارش را متفرع بر تنگي حوصله از زخم زبانهاي كفّار نمود معلوم ميشود كه تسبيح و حمد خدا و سجده و عبادات در ازاله اندوه و سبك كردن مصيبت اثر دارد.
ـ مراد به ساجدين در آيه نمازگزاران است. و دستور به نماز خواندن است نه تنها سجده و اگر نماز را سجده ناميد بخاطر اين است كه سجده افضل اجزاء نماز است و مقصود از تسبيح و تحميد، زباني گفتن سبحان الله و الحمد الله و امثال آن است.
در دُر منثور است كه ابن مردويه و ديلمي از ابي الدرداء روايت كرده كه گفت، از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ شنيدم كه ميفرمود به من دستور نرسيده كه تاجر باشم و مال جمع كنم و يا به بسياري مال افتخار نمايم بلكه به من وحي شده كه پروردگارت را بحمد تسبيح كن و از ساجدان باش و پروردگارت را عبادت كن تا تو را يقين آيد.
رسول خداـ صلّي الله عليه و آله ـ هم بر طبق دستور پروردگارش صبر كرد تا آن جا كه شكنجههاي سختي از دشمن بديد و نسبتهاي ناروايي از ايشان شنيده و در آخر ديگر كاسه صبرش لبريز شد خدايتعالي فرمود: «و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين».
حسین دانشمند دانشجوی دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده
یکی از مسائل که مربوط به این قضیه است و به استعداد روحی بشر و احیانا به یک قوه غیرمادی و جسمانی برای بشر ارجاع می شود درمانهای روانی است، یعنی این یک دهلیزی است برای اینکه انسان به نیروی روحی ماورای نیروی مادی و بدنی در وجود خود پی ببرد. مسأله درمان روانی - همین طوری که در کتابها لابد زیاد خوانده اید - از قدیم معمول بوده است و در عصر جدید هم خودش یک مسأله ای است، که فلاسفه روی درمانهای روانی اطباء مطالعه می کنند و برای اینها اهمیت زیادی قائل هستند.
ما داستانهایی در قدیم در کتابها می خوانیم که مثل بوعلی هم در کتابهای خودشان نقل می کنند و از همه معروفتر معالجات روانی ای است که به محمد بن زکریای رازی نسبت می دهند و بوعلی هم در کتابهای خودش آنها را نقل می کند و خود بوعلی هم گاهی دست به معالجات روانی می زده است و در تاریخ داستانها از معالجات روانی خود او هم نقل کرده اند، درباره افرادی که دچار بیماری لمسی و بی حسی (بیماری فلج) بوده اند و از راه معالجات درمانی طبی و با دوا و شربت و این چیزهایی که معمول بوده است قادر نبوده اند اینها را معالجه کنند و بعد، از طریق روحی و روانی معالجه کرده اند.
داستان درمان امیر سامانی توسط زکریای رازی
از جمله داستان های روان درمانی داستان امیر سامانی است که خیلی معروف است که به فلج مبتلا شد و اطباء عاجز ماندند و بعد آمدند محمد زکریای رازی را از بغداد ببرند و وقتی خواستند او را از ماوراءالنهر عبور بدهند جرأت نمی کرد که از دریا عبور کند و بالاخره به زور او را بردند و مدتها هم مشغول معالجه شد و قادر نشد، بعد به او گفت که آخرین معالجه من که از همه اینها مؤثرتر است معالجه دیگری است.
دستور داد حمامی را گرم کردند و گفت تنها خود من باید باشم و امیر، او را برد در حمام آب گرم و شاید اول بدنش را ماساژ داد و بعد آمد بیرون. قبلا هم طی کرده بود که امروز من این آخرین معالجه خودم را اعمال می کنم به شرط اینکه دو اسب بسیار عالی به من بدهید. ضمنا به نوکرش گفت این اسبها را زین می کنی و در حمام می ایستی. بعد خودش می آید سر بینه حمام لباسهایش را می پوشد و یک دشنه به دستش می گیرد و یکدفعه می رود داخل حمام شروع می کند به فحاشی به امیر و می گوید تو مرا بی خانمان کردی، مرا بیچاره کردی، مرا به زور آوردی اینجا، حالا وقتی است که از تو انتقام بگیرم، به یک شدتی به او حمله می کند که وی یقین می کند که الان می خواهد او را بکشد.
یکمرتبه تصمیم می گیرد از جا بلند شود که از خودش دفاع کند. ناخودآگاهانه از جا بلند می شود او که تا آنوقت نمی توانست از جا بلند شود. تا از جا بلند می شود این هم فرار می کند می آید بیرون و اسبها را سوار می شود و می رود و در منزل اول یا دوم نامه ای برای امیر می نویسد که عمر امیر دراز باد و این کاری که من کردم برای معالجه شما بود و امثال اینها. در اینجا از اراده خود بیمار استمداد شد برای به جریان انداختن کار بدن. البته بیماریهایی که شاید در قدیم و در جدید نشان می دهند و می گویند درمان آن از نوع درمان روانی است بیماریهایی است که اگر هم بدنی است ولی عصبی است.
نقش تلقین و اراده در روان درمانی
این مطلب که یک بیماری از راه تلقین روحی و یا از راه تحریک اراده خود بیمار معالجه شود منشأ یک فکر شد که در بشر نیرویی وجود دارد غیر از این نیروهای مادی بدنی، که همان قوه اراده است و قوه اراده یک قوه مستقلی است در انسان. در دوران جدید هم ما می بینیم که یک چیزهایی پیدا شد که این فکر را به نظر ما تأیید و تقویت کرد، و چیزهای عجیبی در کتابهای روانکاوی و یا در کتابهایی که راجع به هیپنوتیزم نوشته اند در این زمینه می خوانیم. ما می خوانیم که اول بار که مگنتیزم پیدا شد خیال می کردند که در مغناطیس یک نیروی خارق العاده ای وجود دارد و افرادی پیدا شدند - که اطباء هم اغلب اینها را شیاد می دانستند - و مدعی بودند که ما با مگنتیزم معالجه می کنیم.
بعد واقعا معلوم شد که مغناطیس اثری ندارد، هیچ خاصیت و خصوصیتی (در این زمینه) ندارد. بعد فکر دیگری پیدا شد و آن این بود که شاید آن نیرو در مغناطیس در آن فلز نیست و آن مغناطیس دیگری حیوانی در بدن آن شخص است یعنی بعضی از انسانها اصلا در وجودشان قوه ای نظیر قوه مغناطیسی وجود دارد که با آن (بیماران را) معالجه می کنند، مثل مردی به نام دکتر مسمر که چیزهای عجیبی از او نقل می کنند. ولی می گویند بعدها این فکر هم مردود شناخته شد که واقعا این طور نیست که در بدن یک انسان قوه ای نظیر قوه مغناطیس وجود داشته باشد.
افکار متوجه این مطلب شد که هر چه هست خاصیت مال تلقین است یعنی خاصیت مال فکر خود بیمار است، نه در فلز خاصیتی هست و نه در بدن آن طبیب، معالج، و معالجات و فعالیتهای زیادی مشاهده شده است و بعد نتیجه گرفته اند که این نتیجه ای که گرفته می شود بیشتر، از تلقین است یعنی از این باور و ایمان و عقیده ای است که در خود بیمار پیدا می شود. بعدها افکار بر محور همین قوه تلقین و قوه فکر خود انسان دور زد. از وقتی که فکر آمد روی تأثیر قوه تلقین و قوه فکر، باز همان مسأله درمان روحی زنده شد که اصلا خود علم و اراده در انسان قوه است، نفس علم در انسان قوه ای است که می تواند بر بدن انسان حکومت کند و نفس اراده و خواست قوه ای است که می تواند بر بدن انسان حکومت کند، تا قضیه خواب مصنوعی کشف شد.
حسین دانشمند دانشجوی دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده
اینجا روحیون یک نتیجه گیری که می توانند بکنند این است: شخص تلقین کننده (عامل) اراده او را تحت تسخیر خودش قرار داده. وقتی که او را خواباند و شعور ظاهرش را از کار انداخت، شعور باطن او را در اختیار می گیرد و شعور باطنش تمام بدن خودش را در اختیار می گیرد به طوری که وقتی این به او می گوید تو باید احساس درد نکنی شعور باطن اطاعت می کند: بله، باید احساس درد نکنم. شعور باطن وقتی که تصمیم می گیرد احساس درد نکند احساس درد نمی کند. این خیلی عجیب است. با اینکه نه تنها طبق فرضیه مادیین، حتی در فریضه ثنویین امثال دکارت - افرادی که روح را مجزای از بدن و اینها را دو دستگاه علیحده و مستقل از یکدیگر می دانند - نیز اصلاً ربطی میان روح و بدن نیست، روح بخواهد یا نخواهد بدن کار کند بدن کار خودش را باید انجام بدهد، ولی معلوم می شود با این وسیله (یعنی این خودش یک دریچه است) می توان کاری کرد که شعور باطن حتی احساس بدن را هم در اختیار بگیرد، اگر بخواهد بدن احساس درد کند می کند و اگر نخواهد نمی کند.
استقلال شعور باطن از شعور ظاهر
بعضی از خوابهای مصنوعی از یک نظر دیگر مهمتر است و آن این است که در حالی که شخص را خواب نمی کنند، در اثر تلقین، فقط یک عضو را در اختیار قرار می دهند. ممکن است تنها دستش را بی حس کنند یا به دست فرمان می دهد به این حال بایست دست به یک حال معین می ایستد. درحالی که شعور ظاهرش هم در کار است. این از این نظر مهمتر است که در آن نظر اول شعور ظاهر در کار نیست، چون شعور ظاهر در کار نیست شعور باطن کار خودش را می کند، ولی در اینجا معلوم می شود با اینکه شعور ظاهر در کار هست معذلک باز شعور باطن فعالیت خودش را دارد، یعنی حکایت می کند از نوعی استقلال شعور باطن در مقابل شعور ظاهر.
قدرت روح انسان در تله پاتی:
از این عجیب تر چیزی است که تحت تأثیر القاء شخص عامل، حواس معمول یک حساسیت عجیبی پیدا می کند به طوری که صدایی را که یک آدم عادی نمی شنود او می شنود، چیزی را که یک شخص عادی در حال عادی نمی بیند او می بیند یعنی از راههای بسیار دور چیزی را می بیند و از فاصله های بسیار دور چیزی را می شنود، تا این مقدار حساسیت برای حواس.
یک چیزی امروز می گویند به نام " تله پاتی " که الکسیس کارل هم در کتاب انسان موجود ناشناخته آن را تأیید می کند و می گوید این واقعیتی است که الان وجود دارد، و داستانهای نظیر این در کتابهای مذهبی خیلی زیاد است مثل اینکه پیامبر اکرم در وقتی که نجاشی در حبشه بود جریان فوت او را اطلاع داد و گفت که الان نجاشی مرده است و او را کفن کرده اند و من از همین جا بر آن نماز می خوانم، به طوری که همه جنازه نجاشی را دیدند و حضرت در آن حال بر آن نماز خواندند.
حسین دانشمند دانشجوی دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده
وجود امور خارق العاده امرى غیرقابل انکار است. هرچند خوارق عادت عموما در داشتن غایتى که همان اثبات امر غیرمعتاد و یا نفى امر معتاد است، با هم مشترکند. اما وجوه افتراقى، آنها را از جهت نوع غایت و برخوردارى از مقبولیت الهى و عدم آن از هم جدا مى کند. این تنوع موجود در خوارق عادت امرى است با پیشینه اى طولانى در مسیر زمان، که رغبت اهل اندیشه، خصوصاً متکلمین را نسبت به تحقیق درباره کیفیت و نحوه تحقق آنها جلب کرده است. معجزه به عنوان مهمترین و اصیل ترین امر خارق العاده، که روایتهاى تاریخى موثق وقوع آن را اثبات مى کند، یکى از این امور است. کرامت، سحر، جادو و امورى از قبیل «تله پاتى» و «هیپنوتیزم» از خوارق عادت محسوب مى شود.
تله پاتى
یکى از امور فراروانشناختى که مورد سخن ماست، تله پاتى است. در تعریف آن، تعابیر مختلفى ارائه شده است. بعضى گفته اند: «تله پاتى از دو کلمه «تله» به معنى «دور» و «پاتوس» به معناى «احساس» گرفته شده است؛ یعنى احساس از دور و آن ارتباط روان انسان با دیگرى از راهى بجز حواس معمولى است.
بعضى هم گفته اند: «تله پاتى عبارت از این است که شخصى از فاصله اى، رابطه اى فکرى با شخص دیگرى برقرار سازد؛ آنچه را او فکر مى کند، بفهمد و چیزى را که خود مى اندیشد، او درک کند، یا واقعه اى را که در محلى دوردست اتفاق مى افتد، بدون آن که رابطه هاى مادى بین او و آن محل برقرار باشد، آن واقعه را ببیند و از آن باخبر گردد.»
بعضى هم تعریفى نزدیک به این معنا ذکر کرده اند و آن این که: «تله پاتى به معناى انتقال فکر و رابطه معنوى و ارتباط فکرى میان دو نفر از راه دور و همچنین به معناى القاى مطلبى از راه دور از طرف کسى براى کس دیگر از طریق انتقال فکر است.
در این که آیا قدرت و نیروى تله پاتى در همه افراد انسان وجود دارد یا خیر، نظرات مختلفى وجود دارد. در کتاب «حقیقت روح» آمده است: «قدرت خواندن افکار دیگران براى همه کس امکان ندارد. به طورى که عده بسیارى از انسانها داراى این قدرت نیستند. لکن وجود آن یک حقیقتى است که علم روان شناسى جدید در صحت آن تردید ندارد...» در نتیجه آزمایشات مکرر، ثابت شده که «مدیومهاى» تله پاتى بعضى از اوقات موفق مى شوند و گاهى هم موفق نمى شوند. حتى با نزدیک بودن مسافت، مدیوم نمى تواند افکار طرف مقابل را بخواند. ولى گاهى از مسافت دور هم مى تواند بخواند. در عین حال، بعضى معتقدند که همه افراد انسانى از نیروى تله پاتى بهره مندند.
در کتاب «نیروى ناشناخته در انسان» چنین آمده است: «همه، قدرت و نیروى تله پاتى را دارند، منتهى بسیارى از افراد از وجود چنین نیرویى در خود بى خبرند و از این رو کمتر از آن بهره گرفته مى شود. همان طور که شخص مى تواند با ورزش اندام را قوى کند، به همان طریق مى توان به تدریج با تمرینات مداوم نیروى تله پاتى را در خود پرورش داد. «براى تقویت و شکوفایى نیروى تله پاتى، روشهاى مختلفى وجود دارد که یکى از آنها هیپنوتیزم است. دراویش و مرتاضان، اکثراً از طریق خود هیپنوتیزم به خلسه رفته، حقایقى را کشف مى کنند.» از آنجا که انسان داراى قوا و استعدادهایى است که از سوى خداوند تعالى در نهاد او قرار داده شده است و نوع انسانى از این موهبت الهى بهره مند است، پس نظر اخیر اقرب به صواب است و در همه افراد انسان این قوه و نیروى تله پاتى وجود دارد. بعضى درصدد شکوفایى آن برمى آیند و بعضى خیر.
هیپنوتیزم
هیپنوتیزم، از لفظ یونانى گرفته شده و به معناى خواب است. در چیستى و کیفیت آن تعابیر مختلفى وجود دارد. در کتاب «راز درون» آمده است که اولین بار، این نام را دکتر «جیمز برید» به کار برده است و آن خوابى است که در اثر تلقین اشخاص مخصوصى به نام عامل یا «هیپنوتیزور» به معمول دست مى دهد و به عبارت دیگر، هیپنوتیزم، حاصل القائات ممتد عامل در معمول است. بعضى دیگر، در تعریف هیپنوتیزم آورده اند: «هیپنوتیزم عبارت است از خواب مصنوعى که در اثر تمرکز نگاه طولانى به یک نقطه روشن و نورانى و یا در اثر توجه خاص نسبت به یک موضع براى انسان حاصل مى شود.» پس مى توان گفت: «هیپنوتیزم، یک حالت القایى ارادى است که در آن هوشیارى و آگاهى سوژه، فوق العاده افزایش مى یابد. این آگاهى عمدتاً بر روى مطالبى تمرکز مى کند که توسط هیپنوتیزور به او ارائه مى شود. اگر این تمرکز بسیار شدید باشد...، معمولاً سوژه پس از بیدار شدن کوچکترین خاطره اى از وقایع و حوادث زمان هیپنوتیزم ندارد.»
پیدایش هیپنوتیزم
در باب پیدایش هیپنوتیزم باید گفت: «گرچه موضوع خواب مصنوعى در میان اقوام گذشته قدیم مانند کلدانیها، آشوریها، مصریها، هندیها، ایرانیها و نظایر اینها کم و بیش شهرت داشته و برخى از کاهنان در گوشه و کنار مشغول تداوى بیماران از راه خواب مصنوعى بوده اند، ولى تا اواسط قرن هیجدهم اثرى از این علم در اروپا دیده نمى شد و براى نخستین بار، پزشک مشهور اتریشى «فرانسوا آنتوان مسمر» در حدود سال 1775 اظهار کرد که در آدمى نیروى سیال مغناطیسى وجود دارد که مى شود از راه اراده، آن را بر دیگران نفوذ داد.»
آیا هیپنوتیزم یک خواب است؟
در این که آیا هیپنوتیزم مى تواند خواب محسوب شود یا خیر، باید گفت با توجه به تعریف و کیفیت آن معلوم مى گردد که هیپنوتیزم نمى تواند خواب باشد. هر چند ظاهر فرد هیپنوتیزم شده به فردى که در حال خواب است، شباهتهایى دارد. ولى در هیپنوتیزم، علاوه بر قدرت تفکر، امکان صحبت، قضاوت، راه رفتن و...، وجود دارد. به گونه اى که فکر سوژه بر روى موضوع خاص (صحبتهاى هیپنوتیزور) تمرکز فوق العاده اى پیدا مى کند و بین او و فرد هیپنوتیزور، ارتباط عاطفى خاصى برقرار مى شود که در حالت خواب نمى توان نظیر آن را مشاهده کرد و شاید به همین دلیل آن را خواب مصنوعى نامیده اند.
یکی از مسائل که مربوط به خواب مصنوعی و تله پاتی است و به استعداد روحی بشر و احیاناً به یک قوه غیرمادی و جسمانی برای بشر ارجاع می شود درمانهای روانی است، یعنی این یک دهلیزی است برای اینکه انسان به نیروی روحی ماورای نیروی مادی و بدنی در وجود خود پی ببرد. مسأله درمان روانی از قدیم معمول بوده است و در عصر جدید هم خودش یک مسأله ای است، که فلاسفه روی درمانهای روانی اطباء مطالعه می کنند و برای اینها اهمیت زیادی قائل هستند.
ما داستانهایی در قدیم در کتابها می خوانیم که مثل بوعلی هم در کتابهای خودشان نقل می کنند و از همه معروفتر معالجات روانی ای است که به محمدبن زکریای رازی نسبت می دهند و بوعلی هم در کتابهای خودش آنها را نقل می کند و خود بوعلی هم گاهی دست به معالجات روانی می زده است و در تاریخ داستانها از معالجات روانی خود او هم نقل کرده اند، درباره افرادی که دچار بیماری لمسی و بی حسی (بیماری فلج) بوده اند و از راه معالجات درمانی طبی و با دوا و شربت و این چیزهایی که معمول بوده است قادر نبوده اند اینها را معالجه کنند و بعد، از طریق روحی و روانی معالجه کرده اند.
این مطلب که یک بیماری از راه تلقین روحی و یا از راه تحریک اراده خود بیمار معالجه شود منشأ یک فکر شد که در بشر نیرویی وجود دارد غیر از این نیروهای مادی بدنی، که همان قوه اراده است و قوه اراده یک قوه مستقلی است در انسان. در دوران جدید هم ما می بینیم که یک چیزهایی پیدا شد که این فکر را به نظر ما تأیید و تقویت کرد، و چیزهای عجیبی در کتابهای روانکاوی و یا در کتابهایی که راجع به هپینوتیزم نوشته اند در این زمینه می خوانیم.
ما می خوانیم که اول بار که مگنتیزم پیدا شد خیال می کردند که در مغناطیس یک نیروی خارق العاده ای وجود دارد و افرادی پیدا شدند - که اطباء هم اغلب اینها را شیاد می دانستند - و مدعی بودند که ما با مگنتیزم معالجه می کنیم. بعد واقعاً معلوم شد که مغناطیس اثری ندارد، هیچ خاصیت و خصوصیتی (در این زمینه) ندارد.
بعد فکر دیگری پیدا شد و آن این بود که شاید آن نیرو در مغناطیس در آن فلز نیست و آن مغناطیس دیگری حیوانی در بدن آن شخص است یعنی بعضی از انسانها اصلاً در وجودشان قوه ای نظیر قوه مغناطیسی وجود دارد که با آن (بیماران را) معالجه می کنند، مثل مردی به نام دکتر مسمر که چیزهای عجیبی از او نقل می کنند. ولی می گویند بعدها این فکر هم مردود شناخته شد که واقعاً این طور نیست که در بدن یک انسان قوه ای نظیر قوه مغناطیس وجود داشته باشد.
افکار متوجه این مطلب شد که هر چه هست خاصیت مال تلقین است یعنی خاصیت مال فکر خود بیمار است، نه در فلز خاصیتی هست و نه در بدن آن طبیب، معالج، و معالجات و فعالیتهای زیادی مشاهده شده است و بعد نتیجه گرفته اند که این نتیجه ای که گرفته می شود بیشتر، از تلقین است یعنی از این باور و ایمان و عقیده ای است که در خود بیمار پیدا می شود. بعدها افکار بر محور همین قوه تلقین و قوه فکر خود انسان دور زد. از وقتی که فکر آمد روی تأثیر قوه تلقین و قوه فکر، باز همان مسأله درمان روحی زنده شد که اصلاً خود علم و اراده در انسان قوه است، نفس علم در انسان قوه ای است که می تواند بر بدن انسان حکومت کند و نفس اراده و خواست قوه ای است که می تواند بر بدن انسان حکومت کند، تا قضیه خواب مصنوعی کشف شد.
حسین دانشمند دانشجوی دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده
حسین دانشمند دانشجوی دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده