سوال و جواب در قبر و ملاقات با فرشتگان

 

از جمله چیزهایی که باید به آن اعتقاد داشت وجود ضروریات مذهب شیعه است سوال کردن منکرات است مسلما هر کس باید اعتقاد داشته باشد که در قبر سوال و جواب­هایی صورت می­گیرد ولی در مورد اینکه کیفیت این سوال و جواب ها چگونه است نظریات متفاوت است یکی می­گوید بدن جسمانی مجرد به این سوال ها جواب می­دهد و دیگری می­گوید روح به این سوالات جواب می­دهد. اما با علاقه­ای که بین روح و جسم وجود دارد جسم نیز تحت تاثیر قرار می­گیرد ولی جواب سوال را باید از روایات و احادیث مختلف جستجو کنیم البته بیان صریحی وجود ندارد.

علامه مجلسی در جلد سوم بحارالانوار و حق الیقین فرموده از احادیث معتبر ظاهر می­شود که سوال و فشار قبر در بدن اصلی صورت می­گیرد و روح به تمام یا مقداری لز بدن برمی­گردد که قدرت فهم سوال و جواب را داشته باشد.

سوال کردن از اعتقادات

کسانی که اعتقاد محکم و قوی داشته باشند به وحدانیت خداوند و رسالت حضرت محمد شهادت می­دهند ولی ظالمان و کافران زبانشان گنگ می­شود و همچنین بعضی از افراد هستند که از روی ترس به فرشتگان می­گویند تو خدایی. ویا اظهار می­دارند که مردم می­گفتند که محمد(ص) پیامبر است یعنی از عهده جواب بر نمی­آید، اگر جواب داد دری از سمت بالا باز می­گردد و بر وسعت قبرش می­افزاید ( یعنی در عالم برزخ که تا قیامت طول می­کشد همیشه در آسایش است (1 ) و اگر از عهده جواب بر نیامد دری از جهنم برزخی به روی او باز می­شود و شراره­ای از آتش دوزخ قبرش را آتش می­زند.

 

ملاقات با فرشتگان

هر قدر که مومن از سوال و جواب لذت می­برد و در آسایش است برای شخص کافر ابتدای بدبختی و شکنجه است آمدن فرشته ها برای کافران وحشتناک است زیرا در هنگام آمدن با یک صدای رعد می­آید و چهره­ای دارند که آتش از چشمانشان بیرون می­زند و موهایشان به زمین کشیده می­شود و با منظره ترسناکی با کافر روبرو می­شوند.

کسانیکه یک عمر با خدا سر و کار نداشته و پول و ثروت خدای مطلق آنها بوده به همین خاطر است که نمی­توانند سوال ملائک را بدهند و بعضی افراد هستند که سوال­های عقاید را پاسخ می­دهند ولی بر عهده سوالات اعمال برنمی­آیند.

یکی از چیزهایی که ملایک حسابرس افراد را با آن مواخذه می­کنند کردار است در جلد سوم بحارالانوار است که از یکی در باره عقایدش سوال کردندهمه را به خوبی جواب داد و درباره اعمالش نیز پرسیدند و آن­ها را نیز به خوبی جواب داد و سپس به او گفتند که یادت هست که روزی مظلومی را دیدی و به فریادش نرسیدی و دیدی که آبرویش را می­ریزند و مالش را می­دزدند می­توانستی کمک کنی و نکردی و در اینجا بود که در پاسخ دادن درماند و به این وظیفه­ی خودش عمل نکرده بود  و سپس به یکصد تازیانه مجازات شد و قبرش پر از آتش شد.

همدم ما در قبر که صدوق علیه الرحمه در کتاب صفال و امامی و معانی الاحبار از عاصم روایت کرده که با جمعی از قبیله بنی تمیم خدمت رسول خدا مشرف می­شود و عرض می­کند یا رسول خدا ما را یک موعظه کن زیرا ما بیابان گردیم و کمتر شما را می­بینیم و پیامبر یکی از چیزهایی را که موعظه کرد : ای قیس یک همدم با تو دفن می­گردد اگر یک قرین کریمی باشد تو را گرامی خواهد داشت و اگر لئیم باشد تو را وا خواهد گذاشت و محشور نمی­شوی مگر از او، پس آنرا صالح قرار بده زیرا اگر صالح باشد  با او انس خواهی گرفت و اگر فاسد باشد  وحشت نخواهی کرد مگر از او، و آن همدم عمل توست.

پس همراه انسان پیش از مرگ و بعد از آن جز کردارهایش چیزی باقی نخواهد ماند. انسان در این عالم دنیا مهمانی است که اندکی نزد اهلش و سپس کوچ می­کند، وبه جایگاه اصلی خودش می­رود.(دستغیب شیرازی-سید عبدالحسین:1362 )

 

حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده

رشد در قبر

با توجه به نظريه روانشناسان كه رشد انسان را تا هنگام مرگ مى دانند، آيا انسان پس از مرگ در برزخ و بهشت‌، به كمال خواهد رسيد؟ به چه صورت‌؟ با توجه به جسمانى بودن معاد، آيا رشد تنها شناختى است يا خير؟ در صورت مثبت بودن جواب‌، رشد با توجه به ابعاد جسمى ، ذهنى و اجتماعى و اخلاقى آن چگونه خواهد بود؟ اصلاً چرا در آن دنيا نياز به رشد است‌؟

:پيش ار پاسخ ذكر اين نكته شايسته است كه معاد از نظر بيشتر دانشمندان اسلامى و بر اساس آيات و روايات هم جسمانى و هم روحانى است‌.

در برزخ نيز روح انسان پس از جدا شدن از تن‌، در قالب مثالى خود قرار مى گيرد.

نكته ديگر اينكه "رشد" معانى متفاوتى دارد. در اين نوشتار با توجه به سير انسان به سوى خدا در دنيا و آخرت از واژه "تكامل‌" استفاده شده است‌.

آيات (ق‌، 15) و روايات گوياى اين حقيقت است كه حركت و كمال در عوالم بالاتر از دنيا نيز وجود دارد. حتى خود انتقال از عالم دنيا به برزخ و از برزخ به عالم حشر، و اولين عالم از عوالم حشر به جاى خود يك تحول و سرفصلى از حركت كلى تكامل مى باشد؛ به عبارت ديگر: انسان از دو بعد بدن مادى و روح تشكيل شده است‌. اين دو در هيچ نشئه‌اى از هم ديگر جدا نيستند ـ هر چند تفاوت‌هاى اندكى سه عالم دنيا، برزخ و آخرت با يك‌ديگر دارند ـ ماده براساس قواعد فلسفى ملازم با حركت و از قوه به فعليت درآمدن است كه اين خود نوعى رشد و تكامل براى او محسوب مى شود. بنابراين در هر سه عالم بدن مادى و در كنار آن روح انسان به حركت و تكامل خود ادامه مى دهند؛ منتها بايد توجه داشت كه مسير صعود به سوى خداوند، نسبت به نظام‌هاى عوالم گوناگون‌، مختلف خواهد بود. مسير در نظام دنيوى همين تكاليف شرعيه است كه انسان بايد خود را با آن منطبق سازد؛ اما وقتى به برزخ و قيامت منتقل شديم در آن جا نظام و احكام ديگرى است‌

 

حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده 

آیا پس از مرگ روح انسان در کالبد فردی دیگر تجلی پیدا می­کند یا نه؟

 

بر اساس مکتب پیامبران الهى با مرگ انسان روح آدمى از بدن جدا شده به عالم برزخ منتقل مى گرددو در آن سراى، به حیات خویش ادامه مى دهد. اگر از نیکان باشد به پاداش اعمال خوب خود در آن عالم متنعم مى شود و اگر از بدان باشد به کیفر کارهاى ناپسند خویش مى رسد، تا زمانى که قیامت شود طبق مکتب پیامبران (ص )،قضاى الهى بر این تعلق گرفته که روح بشر پس از مرگ ، دوباره به دنیا باز نگردد و زندگى جدیدى را در این جهان آغاز نکند،بلکه دربرزخ بماند تا قیامت شکل گرفته و به سراى جاودان آخرت منتقل شود. از ازقرون پیشین در هندوستان نظریه اى به نام تناسخ طرح شد که از عود مجدد ارواح و بازگشت مکررشان به دنیا سخن مى گفت . این نظریه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زیادى از مردم جهان را به خود جلب کرد، آن را یک امرواقعى پنداشتند و حتى کسانى به عنوان یک عقیده مذهبى به آن دل بستند. در خلال این مدت متمادى دانشمندان بزرگ این مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندین دلیل بر بطلان آن اقامه نمودند. لازم به بیان است که طرفداران تناسخ معتقدند روح دو گروه به دنیا باز نمى گردد.اول آنان که در مسیر سعادت به کمال نهایی رسیده اند که پس از مرگ به کمال مطلق نایل مى آیند اینان کمبودى ندارند تا بخواهند دوباره به دنیا باز گردند و نقایص حیات گذشته خویش را باسعى و عمل         جبران کنند.دسته دوم آنان که در حد اعلاى شقاوت قرار دارند اینان نیز به دنیا باز نمى گردند زیرادر ایام زندگى آن چنان به انحراف گراییده و راه سعادت را به روى خود بسته اند که دچارسقوط ابدى گردیده و نمى توانند با عود به دنیا، گذشته ننگین خویش را جبران نمایند و به سعادت و کمال گر چه نسبى و محدود باشد برسند.ولى دسته سوم یعنی گروههاى متوسط که بین تکامل یافتگان سعادتمند و ساقط شدگان شقاوتمند هستند وقتى از دنیامى روند دوباره روحشان به دنیا باز مى گردد و به تناسب خلق و خوى متفاوتى که دارند با شکل هاى مختلف و گوناگون به دنیا عود مى نمایند از این رو براى هر شکلى نام مخصوصى گذاشته اند اگر به صورت انسان عود کند آن را «نسخ» مى نامند و اگر به صورت حیوان عود کند، «مسخ» مى گویند و اگر روح انسان در بناتات حلول کند، «فسخ» مى نامند واگر روح آدمى به جماد تعلق گیرد «رسخ» مى نامند باورمندان تناسخ عقیده دارند که در پاره اى از موارد، عود ارواح به دنیا براى جبران نقایص و به منظور استکمال نفس و نیل به مدارج عالى انسانى است.     

  هم چنین مى گویند یکى از علل بازگشت ارواح به دنیا این است که خوبان درزندگى ، دوباره از پاداش اخلاق حمیده و اعمال پسنده خویش برخوردار گردند و بدان نیز کیفر خوى ناپسند و رفتارزشت خود را ببینند. چه بسا افرادى که با سجایاى انسانى زیست کرده و عمرشان به پاکى طى شده است اما همواره گرفتار محرومیت هاى گوناگون بوده و دوران حیاتشان با فقر و تنگدستى یا آلام و بیمارى سپرى گردیده است.اینان در زندگى بعد به پاداش اخلاق پسندیده خود نایل مى شوند و از نعمت رفاه و سلامت جسم برخوردار مى گردند. و چه بسیار افرادى که در زندگى پیشین داراى اخلاق زشت و رفتار ناپسند بوده اند و مردم از دست آنان رنجیده اند و از انواع نعمت ها بهره مند بوده اند ارواح اینان در زندگى بعد به تناسب اخلاقشان یا در پیکر حیوانات و حشرات تعلق مى گیرد، به صورت انسان هاى ناقص ، معلول ، بیمار و مطرود جامعه باز مى گردند و در هر صورت گرفتار عذاب روحى و جسمى هستند. اما اسلام ، بازگشت ارواح به دنیا براى انجام کارهاى خوب و به دست آوردن شرایط همزیستى با ارواح علیّه را قبول نداشته و قرآن صریحا آن را رد مى کند گناهکاران بى باک و متجرى تقاضاى حیات دوباره مى کنند و مى گویند پروردگارا فرمان ده ما را به دنیا باز گردانند شاید کارهاى نیکى را که در گذشته ترک کرده بودیم در حیات آینده انجام دهیم ونقایص پیشین را جبران کنیم ، پاسخ داده مى شود نه چنین است ، این کارى است ناشدنى و سخنى است بى اساس که گوینده خود مى گوید و به آن ترتیب اثر داده نمى شود و از پى مرگ اینان عالم برزخ است تا روزى که قیامت فرا رسد واز قبرها بر انگیخته شوند.تغییر شکل انسان هاى فاسد الاخلاق و گناهکار به تناسب ملکات نفسانى آنان یکى از صدهاعذاب عالم آخرت است و ربطى به دنیا ندارد در حالى که به نظر تناسخى ها براى قیام قیامت ، رسیدگى به حسابها، بهشت و دوزخ و خلاصه ثواب و عقاب عالم آخرت علتى باقى نمى ماند زیرا مى گویند اکثریت قریب به اتفاق نوع بشر پیوسته پس از مرگ به دنیا باز مى گردند و هر نوبت پاداش یا کیفر اعمال خویش را در همین دنیا مى بینند.چنین نظریه اى منافى با اساس تعالیم پیامبران خدا و بر خلاف ضرورت دین مقدس اسلام است و امامان شیعه صریحا آن را کفر خوانده اند. مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرضه کرد درباره کسانى که قابل به تناسخ اند چه مى فرماید؟حضرت در پاسخ فرمود: کسى که تناسخ را بپذیرد و به آن عقیده داشته باشد به خداى تعالى کفر آورده و بهشت ودوزخ را غیر واقعى تلقى کرده است .  امام صادق علیه السلام نیز راجع به اهل تناسخ فرموده است:اینان پنداشته اند که نه بهشت و نه جهنمى است و نه برانگیختن و زنده شدن است . قیامت در نظر آنان عبارت از این است که روح از قالبى بیرون رود و در قالب دیگرى واردشود اگر در قالب اول نیکوکار بوده بازگشتن در قالبى خواهد بود برتر و نیکوتر در عالى ترین درجه دنیا و اگر بدکار یا نادان بود،در پیکر بعضى از چهار پایان زحمتکش و باربر که حیاتشان با رنج و زحمت طى مى شود، مستقر مى گردد یا در بدن پرندگان کوچک و بد قیافه اى که شبها پرواز مى کنند و به گورستان ها علاقه و انس دارند جاى مى گیرد.مسئله تناسخ وعود ارواح به دنیا نه فقط مخالف مکتب پیامبران الهى و موجب کفر به خدا و نفى معاد و انکار ثواب وعقاب عالم آخرت است بلکه از نظر علمى نیز دانشمندان و فلاسفه آن را مطرود و مردود شناخته و دلایلى بر ابطال آن آورده اند.صدر المتألهین شیرازى فیلسوف معروف مى گوید: «دانستى که نفس در اولین مرحلهء تکوین ، درجه اش درجه طبیعت است . سپس به تناسب حرکت استکمالى ماده ، ترقى مى کند تا از مرز نبات و حیوان بگذرد. بنابراین وقتى نفس درمرحله اى از قوه به فعلیت مى رسد هر چند آن فعلیت ناچیز باشد محال است دوباره به قوهء محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه همان طور که قبلا اشاره شد صورت و ماده ، شىء واحدى هستند که داراى دو جهت فعل و قوه مى باشند و با هم مسیر حرکت استکمالى را مى پیمایند و در مقابل هر استعداد و قابلیت به فعلیت مخصوصى نایل مى شوند بنابراین محال است روحى که از حد نباتى و حیوانى گذشته به ماده منى و جنین بگیرد «اما بطلان تناسخ از این جهت است که وقتى نفس به تدبیر نطفه اى که آمادهء قبول تأثیر و تدبیر است اشتغال یافت وآفریدگار نفوس و صور، بر استحقاق طبیعى به آن نطفه افاضه نفس نمود اگر طبق نظر تناسخى ها نفس دگرى هم بر آن تعلق گیرد نتیجه آن مى شود که بدن داراى دو روح گردد و این غیر ممکن است زیرا محال است یک چیز داراى دو ذات یعنى دو نفس باشد چه بالوجدان ، هر فردى در خود فقط یک نفس احساس مى کند بنابراین تناسخ مطلقا ممتنع است.در قرآن مى فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمتیکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون»  چگونه به خداوند کافر مى شوید در حالى که شما اجسام بى روحى بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما رامى میراند و بار دیگر شما را زنده مى کند، سپس به سوى او باز مى گردید.این آیه از جمله آیات متعددى است که عقیده به تناسخ را صریحا نفى مى کند مى گوید. بعد از مرگ یک حیات بیش نیست و طبعا این حیات همان زندگى در رستاخیز و قیامت است و به تعبیر دیگر آیه مى گوید: شما مجموعا دو حیات و مرگ داشته و دارید نخست مرده بودید (در عالم موجودات بى جان قرار داشتید) خداوند شما را زنده کرد، سپس مى میراند و بار دیگر زنده مى کند اگر تناسخ صحیح بود، تعداد حیات و مرگ انسان بیش از دو حیات و مرگ بود بنابراین عقیده به تناسخ که گاهى نام آن را تغییر داده «عود ارواح» مى نامند از نظر قرآن باطل و بى اساس است.  عموم فرق اسلامى در این عقیده متفقند که روح پس از پایان این زندگى به بدن دیگرى در این جهان باز نمى گردد و دانشمندان شیعه و سنى با صراحت تمام عقیده تناسخ را که یکى از خرافات ادیان     باستانى«هند» است محکوم ساخته اند.تنها دسته کوچکى در این میان «تناسخیه» بودند که از این عقیده طرفدارى مى کردند و امروزه وجود ندارند منشأ این عقیده هندوها و منقولاتى است که عرب از فلسفه آن ها اقتباس کرده اند. این عقیده بیشتر در میان اقوامى طرفدار داشته که به رستاخیز و معاد آن چنان که ما ایمان داریم و قرآن تشریح مى کند، معتقد نبوده اند. دانشمندان و مورخان معتقدند زادگاه اصلى این عقیده کشور هند و چین بوده و ریشه آن در ادیان باستانى آنها وجود داشته و هم اکنون نیز موجود است. سپس از آنجا به میان اقوام و ملل دیگر نفوذ نموده است و به گفته شهرستانى نویسنده ملل و نحل این عقیده در غالب اقوام کم و بیش رخنه کرده است . احترامى که هم اکنون هندوها براى حیوانات قائل هستند تا حدودى مربوط به همین عقیده است

 

حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده

انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد مرگ با ما ارتباط دارد؟

روح پس از آن كه به وسیله فرشته مرگ قبض شد، در جهان دیگری به نام برزخ قرار می گیرد و ارتباط او با دنیا قطع می گردد؛ البته رابطه روح با افرادی كه در دنیا هستند، امری محال و غیرممكن نیست ، امّا چنین نیست كه روح هر فردی بتواند با هر كسی كه بخواهد رابطه برقرار كند، چنان كه انسان های زنده هم نمی توانند با ارواح مردگان تماس بگیرند.

آن چه مسلّم است این كه ارتباط باارواح در عالم بیداری و خواب ، برای برخی اتفاق افتاده كه به دو مورد اشاره می شود:

الف ـ پیامبر اكرم به سلمان فارسی فرمود: هنگامی كه مرگت نزدیك شود، مرده ای با تو سخن می گوید در مرضی كه سلمان(رض) در آن از دنیا رفت، دستور داد او را به قبرستان ببرند؛ با صدای بلند بر مردگان سلام كرد و گفت : من سلمان فارسی هستم ، دوست دارم یكی از شما با من سخن بگوید؛ روح مرده ای پاسخ او را داده گفت : هر چه می خواهی بپرس ، سلمان پرسید:
آیا اهل بهشتی یا دوزخ ، گفت : بهشتی هستم ، هم چنین او درباره چگونگی مرگش و اوضاع و احوال پس از مرگ ، پرسش هایی نمود و پاسخ شنید، سپس فرمود او را به منزل بردند، شهادتین بر زبان جاری كردو جان به جان آفرین تسلیم نمود.

ب ـ در یكی از شهرهای ایران مرد مؤمن و پرهیزكاری از دنیا می رود، مدّتی پس ازمرگ به خواب پسرش می آید و می گوید: پانصد تومان به فلان فرد بدهی دارم ، قرض مرا پرداخت كنید تا مشكل من برطرف گردد، پسر به این گفته اعتنا نمی كند، پس از مدّتی دوباره پدرش را در خواب می بیند و پدر همان تقاضا را تكرار می كند. پسر می گوید: شما نشانه ای بدهید كه یقین كنم بدهكارید، می گوید: به یاد داری روزی انگشتر من گم شد، هر چه جست و جو كردیم پیدا نشد؛ همان روز بر اثر باران فراوان ، دیوار اطاقك روی چاه منزل خراب شده بود و دو نفری آن را تعمیر كردیم ، انگشتر در لابه لای گِل ها در فلان گوشة دیوار است ، پسر تا از خواب بیدار شد، آن محل را با تیشه ای تراشید و انگشتر را یافت ، سپس پانصد تومان را به طلب كار پرداخت نمود
.

بنابراین ، رابطة روح مرده یا افراد دیگر، در مواردی امكان پذیر است ، لكن چنین نیست كه در هر شرایطی این امر تحقق پیدا كند؛ البته از روایات استفاده می شود كه روح مرده در بعضی اوقات ، به ویژه در شب و روزهایی كه انتظار مردگان برای احسان و نیكی به آن ها بیش تر است ، مانند شب های جمعه و قدر، به خانوادة خود سركشی كرده التماس می كند كه به یاد من باشید و به من كمك كنید؛ با سیر كردن گرسنه ای و یا پوشاندن برهنه ای ، مرا یاری كنید، لیكن چنین نیست كه بستگان وی ندای او رابشنوند، و این هشداری است كه باید به یاد مردگان بود و با انجام كارهای نیك به نیّت آن ها، كمی از مشكلات آن ها در جهان برزخ را كاهش داد.

در مورد دیدار روح مرده از بستگان خود، روایات فراوان رسیده كه دو نمونه از آن ها در این جا بیان می شود: 1. اسحاق بن عمّار می گوید: از موسی بن جعفر(ع)پرسیدم : آیا روح مؤمن كه مرده ، به زیارت خانواده خود می آید، فرمود: آری ، عرض كردم : در چه مدت و زمان ، فرمود: به مقدار رتبه و فضیلتی كه مؤمن دارد، بعضی از آن ها هر روز به كسان خود سر می زنند، بعضی دو روز یك بار، برخی در سه روز یك مرتبه و كم ترین فرد مؤمن از نظر منزلت ، در هر جمعه به بستگان و خانواده خود سركشی می كند، اسحاق می پرسد در چه ساعتی ؟ حضرت فرمود: هنگام زوال خورشید، روح مؤمن وقتی می بیند بستگان او در طاعت وبندگی خدا مشغول هستند، مسرور و شادمان می شود. در روایت دیگر امام صادق(ع) می فرماید: هیچ فرد مؤمن و كافری نیست ، مگر این كه هنگام زوال شمس ، به خانه خود می آید، هنگامی كه خانواده و بستگان خود را مشغول به عمل صالح می بیند، مسرور می شود و حمد و ثنای الهی به جای می آورد، ولی كافر اگر خانواده خود را مشغول به كار خیر ببیند، باعث حسرت و حُزن او می شود، زیرا خود او به واسطه ترك اعمال خیر، گرفتار عذاب شده.

 

حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده 

 

کنترل روح

وقتی میخوابیم، رویا میبینیم، و این یه حقیقت ساده شاید باشه، روح ما داره این خوابا رو میبینه، و این روحمون با ذهن ما، خوابایی رو میبینه، یا ساخته پرداخته‌ی ذهن خودمونه و خیالی بیش نیست و روحمون نقش بازی میکنه یا باز ساخته پرداخته‌ی ذهن خودمون ولی این بار واقعیتی تکرار شدنی و مدل های دیگه !
خوابامون رو کی میبینیم و چرا حتی یه مدت 5 دقیقه خواب دیدن رو ساعت‌ها میپنداریم ؟ آیا به محض بستن چشما رویا میبینیم و روحمون از بدنمون خارج میشه یا نه ؟ یا در سحر و نزدیک به طلوع آفتاب و بعد از آن رویا دیدنمون شروع میشه ؟
اصلن این روح از بدنمون خارج میشه ؟ اگه آره پس چرا زنده‌ایم ؟ خوب تا زمانی که این روح برگرده باید مرده باشیم، ولی ما جون داریم و زنده‌ایم، پس کی نقش بازی میکنه؟ این نفر سومی که بیننده هستش کیه اونجا و چرا من سه نفرم اینجا؟ شخصی که میبیند، شخصی که نقش بازی میکند و نقشی که در رخت خواب به خوابی شیرین و عجیب غریب رفته ؟!
روح من کجاست ؟
روح چیست؟ ذهن من است که باز در آینده‌ای موهوم پرواز میکند و باز بدون بدن من نقش بازی میکند؟

مسئله‌ای که میخوام طرح کنم اینه، میتونیم روحمون رو تو کنترل خودمون در بیاریم یا نه ؟! آیا امکانش هست ؟ اگه نه پس این کاری که من تو خوابام انجام میدم چیه ؟ چه کسانی توانایی کنترل فرد بازیگر تو خواباشون رو میتونن داشته باشن ؟ و چرا این بیننده دستور میده و لبخند میزنه ؟
همگی رویاهایی تلخ و شیرین داریم، ولی آگاهانه و یا ناآگاه ؟ مهم اینه که تو اون شرایط شخص بیننده میتونه متوجه بشه که جسم من داره خواب میبینه یا باز فریب رنگ‌ها رو می‌خوره؟ و فریب خوردن تا چه حد ؟
آیا این مسئله غیر قابل هضم و یا خنده‌داره که شخصی عادی بتونه کنترل خوابش رو تو دستاش بگیره یا خیر ؟
کنترل خواب یعنی چی ؟: رویاهایی رو که میبینیم، قدرت تصمیم گیری داریم، میتونیم زمان رو متوقف کنیم و به فکر فرو بریم که در این موقعیت چه کاری کنیم و دگر اینکه با کنترل زمان، خیلی چیزا رو عوض کنیم. به دلیل رویا بودن داستان، بتونیم کل داستان رو عوض کنیم و داستانی شیرینتر رو وارد رویا کنیم. و اینکه شخص بیننده کماکان متوجه باشه که این تنها یک رویاست، با اینکه میتونه واقعیت پیدا کنه، ولی اکنون رویایی بیش نیست، و میتونه به خودش، بازیگر و جسم سنگی ( فرد خوابیده ) ابلاغ کنه که "من" خواب میبینم، دلیلی برای الکی خوش بودن یا ترسیدن و یا مرگ وجود نداره، این "من" خواب میبیند، این تنها یک رویاست، پس به رویا پردازی بپرداز، پرواز کن، خطراتی رو که سر راهته با یک پاکن کوچیک و ... ز بین ببری و پاک کنی، به حکم رویا بودن و ابلاغ شدن این موضوع بین سه بازیگر ( بیننده، من و بازیگر رویا ) میتونیم رویا رو بازی کنیم به دلخواه خودمون

کنترل روح و یا بهتر بگم، ذهن رو توی خواب داریم، میتونیم اتفاقات روی داده رو تغییر بدیم و یا از نو بسازیم، بازیگر رو مانند بیننده از صحنه خارج کنیم تا دست خوش حوادث نشه و یا غیره، و کنترل کردن روح، همان معنای ساده‌ی کنترل روح می‌باشد

این کنترل روح به چه معنی‌ای هستش ؟ و آیا امکانش هست ؟! 

 

حسین دانشمند دانشگاه فرهنگیان استاد مربوطه آقای قیوم زاده